X
تبلیغات
کنگ فو تو آ 21

کنگ فو تو آ 21

معبد کانگ فو توآ-21 لنگرود

مقالات

۱. پایان نامه ارائه شده در کنگره کرمان توسط بایورمه نوروزپور :

بررسی سواد زنان روستایی با میزان مشارکت آنها در زمینه‌های مختلف (فرهنگی- اجتماعی، اقتصادی، مذهبی، سیاسی) در روستای لوکلایه، شهرستان لنگرود در سال 1386

برای دانلود پایان نامه اینجا کلیک کنید     


۲. مقاله حرمت به والدین :برای دانلود مقاله ایتجا کلیک نمائید

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 20:22  توسط بایورمه نوروزپور  | 

کنگره کرمان

     سی و سومین کنگره کانگ فو توآ ۲۱  با بیش از ۱۰۰۰ نفر از همراهان در دیار کرمان برگزار شد.

روز اول کنگره ۹ مرداد بود که همراهان به اتفاق استاد دکتر احمد سلامی (بنیان گذار سبک) و قائم مقام ایشان راهبان جمهور فلاح  از روستای صخره ای میمند در ۴۰ کیلومتری شهرستان شهربابک دیدن کردند که یکی از نقاط توریستی ایران به شمار می رود.

در روز دوم در تالار وحدت دانشگاه شهید باهنر کرمان سمینار علمی و ارائه مقالات را داشتیم که علاوه بر همراهان عده ای از اساتید دانشگاهی و مقامات دولتی نیز حضور داشتند از جمله جناب آقای مردانی ریاست دانشگاه امام حسین (ع)و نیز معاون تربیت بدنی استان و شاعر و ادیب محترم جناب استاد فارسی نژاد. بار علمی مقالات بسیار بالا بود و همراهان انصافاْ گل کاشتند ضمناْ همین جا از اونایی که فرصت ارائه مقاله شون دست نداد مجددا عذر می خواهیم.

روز سوم کنگره اختصاص به مراسم تطهیر ، جلسات اندیشکده و شورای عالی ، و در نهایت همایش رزمی داشت. مراسم فیزیکی از ساعت ۵ بعدالظهر در سالن شهدای کارگر با بیش از هزار نفر از همراهان کانگ فو توآ ۲۱ شروع شد و همراهان از نقاط مختلف ایران زمین گوشه ای از توانمندی های ملی خود را به نمایش گذاشتند.ضمناْ عده کثیری نیز مفتخر به گرفتن ترفیع شدند که از کرمان تعداد ۷۳ نفر بودند.

پیام این کنگره به تمام همراهان (حرکت) بود. و خبر مهم آنکه راهبان جمهور فلاح به مدت دو سال رسماْ عهده دار راهبریت سبک شدند. 

این کنگره به نسبت دارای نظم و سازماندهی کم نظیری بود و یقینا نقطه عطفی در تاریخ کانگ فو توآ ۲۱ خواهد شد.

در جواب آن همراهی که گفته بود فدراسیون ما را در حد فوتبال دستی هم نگاه نمی کند میگویم که کاش بودی و میدیدی که اساتید بهترین دانشگاهای ایران (یا بهترین اساتید دانشگاه های ایران)  همراهان کانگ فو توآ۲۱ را به چشم یک محقق و سازنده آینده ایران نگریستند . اگر ما خودمان را اثبات نکنیم هیچ کس در جهت اعتلای ما قدمی بر نخواهد داشت. و بدانید که بساط مسابقات کانگ فو از طریق همین کنگره ها برچیده خواهد شد و آنگاه می فهمیم که ما یک تز علمی هستیم نه صرفاْ یک ورزش رزمی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 19:22  توسط بایورمه نوروزپور  | 

تاریخچه

كانگ فوتوآ, به روايت تاريخ

از دوران باستاني افراد مختلفي در فكر سلطه بر جهان بوده و بدين سبب بر حركتهاي رزمي و سپاهي‌گري تكيه فراواني مي‌شد. امپراطوري‌هاي دوران باستان (امپراطوري ايلام-امپراطوري بابل-امپراطوري آشور-امپراطوري دوم بابل و امپراطوري مادها و پارسها) همه تاكيد فراوان به آموزش فنون رزمي داشتند.

كشور عزيز ما ايران, فلاتي پهناور و وسيع مي‌باشد و رشته كوههاي بلندي از بحر خزر تا خليج فارس و از جلگه دجله تا دره‌ي سند آن را احاطه نموده به دين مناسب تمدن در دامنه‌ي غربي ايران توسعه يافته و قومي كوهستاني و نيرومند مسمي به مردم ايلام سكني گزيده و بيش از چهار هزار سال قبل از ميلاد چندين شهر مهم ساخته بودند كه مهمترين آنها شوش پايتخت آنها بوده و در عظمت و زيبايي با بابل و نينوا برابري مي‌نمود. تاريخ ايلام كه مدتها پنهان بود در نتيجه‌ي حفريات مسيودمرگان (
Demorgan
) در شوش كشف شد و هزاره دوم قبل از م. آشور باني بال شوش را غارت و ويران نمود. از وضعيت لشكر و سپاهي‌گري آن دوره اطلاعات دقيقي در دست نيست ولي در دوره‌هاي بعد با ورود اقوام آريايي (گوت و كاسي) كه نام درياي خزر (كاسپين) از اسم قوم كاسپي ريشه گرفته عنوانهاي (هند و اروپايي) و (آريايي و ايراني) در دو هزار سال قبل از م. كه آغاز تسلط قومهاي ياد شده بر مشرق بوده بخشي از نژاد هند و اروپايي متوجه ايران و هند شده ((آريايي)) ناميده مي‌شوند

نگاهي به اوضاع تاريخ آن دوره و جنگهاي قومي و نژادي و دست اندازي بيگاناگان بر ايران و نقش برآب شدن همه‌ي اين آرزوها و به فراموشي سپردن آنان در ويرانه‌هاي تاريخ و از آغازين سالهاي دو هزار ق.م. به اين طرف ايراني‌ها رفته رفته از هم نژاديان آريايي ديگر خود, هنديان و سكاها جدايي گرفته, از وطن مشتركشان و از سرزمين‌هاي شرق فلات ايران به ميان اين فلات پا نهاده‌اند و فلات ايران, پلي كه آسياي غربي (آسياي صغير و ارمنستان و بين النهرين و شامات و عربستان غربي و شمالي) اتصال داده, آسياي غربي را درياي مغرب (مديترانه) نيز مي‌نامند. اين زمان مهمترين دوره و اهميت مخصوصي در تاريخ داشته چون در ان زمان دريانوردي مشكل و خطرناك بود و اين فلات تنها راهي بوده كه آسيا را با درياي مغرب و اروپا و مصر متصل كرده و چون فلات مزبور در يك چهار راه قرار گرفته وسيله‌ي ارتباطي مردمان بسياري از نژادها و ملل مختلف بوده از اين موقع جغرافيايي نتايجي حصال كه از تاريخ آن مشخص مي‌شود گسترش ايراني‌ها از طريق رودها تااريم و ايلي در آسياي ميانه در جريان بوده كه اهميتي مانند حركت آنان به سوي ايران و عراق دارد, اين گسترش يكسره داده داشته بطوري كه در 500 ق.م. اقوام مختلف ايران از دانوب تا مرزهاي چين گسترش پيوسته يافتند. و در همين ايام امنيت داخلي اولويت خاصي پيدا كرده و در ايران ان دوره گسترش عجيبي يافت و وزشهايي مانند اسب سواري – تير اندازي و شكار – مبارزه با ادوات فلزي و غيره – چوگان بازي – شنا و فنون رزمي متداول شد كه نمود عيني و تكامل يافته‌ي آن در حال حاضر به نام كانگ فو يا طريقت دانايي اشتهار يافته و به همين مناس بنگرشي كوتاه بر تكوين و تكامل كلي آن و تاثيرپذيري كشورهاي ديگر بخصوص چين ان دوره را دنبال مي‌نماييم

دسته ايراني (هند و ايراني) به چند گروه تقسيم شد مانند مادها, پارسيها, پارتيها, باختريها, سغديها, ارانيها و آلانها و تاريخ آريانهاي ايراني نيز چندين قسم:

اول از چهار هزار سال قبل از انقراض ايلامي‌ها, دوم از راس قرن هفتم ق.م. شروع و در نيمه دوم قرن هفتم ميلادي خاتمه, سوم از نيمه قرن اول هجري شروع تا بدو سلطنت صفويه امتداد يافته اين دوره را مي‌توان به دو قسمت تقسيم نمود قسمت اول نيمه قرن اول تا حمله مغول و قسمت دوم حمله مغول تا تاسيس دولت صفويه, چهارم از دوره‌ي صفويه تا آغازين مشروطيت و بالاخره قسمت آخر از ابتداي مشروطيت تا امروز امتداد يافته است

چنانكه از نوشته‌هاي مستشرقين متاخر خارجي و ايراني و همچنين از نوشته‌هاي مورخين قديم يونان مانند: هرودت-كت رياس- گزنفون-پلوتارك- استرابون- ديودرور و غيره آشكار شده ايرانيها براي مسائل اداري زبان و خط آرامي را به كار مي‌بردند و سنگ نوشته‌هاي موجود به خط ميخي است كه نيمي الفبايي و نيمي هجابندي بسيط است و مراوده‌هاي روزمره‌ي ايراني‌ها از قبل به خطي مشتق از آرامي نوشته مي‌شد كه نياي خط پهلوي دوره پارتهاست. و هنديان ان دوره از آرامي دو خط پدپد آوردند: خط ((برهمي)) قديم ناشي از تماسهاي جاده‌ي ادويه, خط ((خارشتي)) ناشي از فتح دره‌ي سند بوسيله ايرانيان. ملل اين منقطه تاريخ مشترك متنابهي داشته و در دوره ميانه, مل اروپا و خاور نزديك يك جماعت را تشكيل مي‌داده كه اعضاي آن بطور دايمي بر يكديگر تاثير مي‌گذاشتند اما بطور كامل به وسيله‌ي مرزهاي طبيعي از بقيه جهان جدا بودند و ايران آن دوره يگانه راه تجارت مابين يونان و روم و آسياي صغير و بين النهرين و شامات و مصر از يك طرف و چين وهند و آسياي ميانه از طرف ديگر بود و تمام كاروانهاي كه حامل كالاهاي تجاري از دو طرف بودند بايستي از ايران يا از كشورهاي تابعه آن عبور كنند گذشته از آن خود ايران هم كالاهاي تجاري زيادي به عمل مي‌آورد كه به اروپا و هند و چين حمل مي‌شد. يكي از صادرات بزرگ ايران در اين دوره منسوجات بود كه در دنياي قديم شهرت زيادي داشته و منسوجات زربفت و پارچه‌هاي ابريشمي و پوست و پر مرغ و زردوزي و البسه ابريشمي و غيره نيز به صادرات ايران كمك فراواني مي‌نمود. قاليهاي ايران كه خريدار بسياري در چين داشت و نيز مواد بزكي كه در ايران تهيه مي‌شد در چين خيلي طالب داشته و مرواريد ايران و مرجانهاي بحر احمر نيز از ايران به چين حمل مي‌شد و كاروانهاي چيني و ايران و ايراني به چين از جنوب كوير گبي و سغد مي‌گذشت. و همين دوره مي‌بشاد كه ايران به عنوان يك پل ارتباطي, استراتژيكي و به عنوان يك عامل جهشي از نظر حكومت زمامداري و در مسائل سياسي و اجتماعي و مخصوصاً سپاهي‌گري بعنوان پايگاهي بسيار قوي و تاثير گذارنده مطرحش ده كه نگاهي داريم به دوره پس از ايلامي كه قبايل ارابه‌ران ايراني كه خيزشي در قرن شانزدهم به عمل آورد نقش رهبري كننده‌اي بازي نمود. متيان‌ها در اين موقع وارد بين النهرين شمالي شده و صاحب اختيار هوري‌ها نيز شدند كه نوعاً ايراني هستند و از طوايف ماد و پارس از ايراني‌هاي نواحي شرق جدا گشته و در غرب ايران گسترش عظيمي يافتند, با ظهور آنان تاريخ ايران ازمرحله‌ي افسانه و اسطوره بيرون مي‌آيد, مادها و پارس‌ها به تدريج دستگاه حكومتي يافته و به تلاش براي رهايي از يوغ امپراطوري‌هاي ديگر دست مي‌زنند. آغازين دولت ماد و فرمانروايي نخستين آن دياكو (تا 674 م.) و بعد فرورتيش و سپس آستياگ, كوروش دوم در سال 559 به تاج و تخت دست يافته و با اردوكشي‌هاي ديگر مرزهاي شرقي را تا سيحون رساند

پس از مرگ كورش, پسرش كمبوجيه دوم (2-592) مصر را فتح و سيرن و قبرس را مسخر نمود بدين ترتيب هخامنشيان طي دو نسل به مرزهاي طبيعي يك امپراطوري جهاني رسيده بودند.داريوش پارسي (486-522) در شرق دره سند را فتح و پس از مرگ داريوش, پسرش خشايار(465-486) عليه يونانيان ارتش مشهوري فراهم نمود كه تا ان زمان نظيرش ديده نشده بود

در 125 ق.م. مردماني از نژاد آريايي كه موسوم به ساكاها يا سك‌ها بودند به ايران هجوم آورده در افغانستان امروزه برقرار و سيستان را نيز تصرف نمودند در اثر اين واقعه اين مملكت كه تا آن دوره (درنجيانا) يا برابر اوستا (زرنكا) ناميده مي‌شد پس از اين موسوم به سكستان شد و بعدها به سيستان مبدل شد (نيمه‌ي قرن دوم ق.م.) براي درك اين واقعه بايد گفت كه در اين زمان تاريخ ايران با تاريخ چين ارتباط نزديك مي‌يابد چنانكه در چين بعد از انقراض سلسله‌ي امپراطوري‌هاي (شو) چندي, چين بصورت ملوك الطوايفي بود تا آنكه شخصي (تسين) نام حاكم شده و يك دولت قوي تاسيس نمود و برايجلوگيري از تاخت و تاز مردمان وحشي صحرا گرد ديوار چين را ساخت. بعد از آن مردمان توراني نژاد كه موسوم به هونها بودند چون ديگر نمي‌توانستند به طرف چين تاخت و تاز نمايند متوجه مناطق غربي شده حمله به مردمان توراني نژاد ديگري موسوم به ((يوئه چي)) نموده آنها را شكست دادند (200 ق.م.) آنان هم به نوبت خود به مردماني كه موسوم به (سكا) يا سك بودند فشار مي‌آوردند اين بود كه سكها به پارت و باختر گريخته و آنها را راندند پس از آن در 130 ق. م. باختر را از آنها گرفته و در اثر اين فشار جديد سكها به طرف باختر از طرف جنوب متوجه شدند طايفه‌ي يوئه چي‌ها موسوم به كويشان طوائف ديگري را بعداً مطيع نموده دولتي تشكيل, كه كويشان ناميده شد. يوئه چي‌ها بين سالهاي 140 و 135 بر ماوراءالنهر غلبه يافته و پادشاهي يوناني باختر را منقرض كردند و باعث حركت فوجي از ساكاها شدند كه ايالتهاي شرقي ايران را تا سالهاي 90كه پارتيان درباره تسلط يافتند, مرعوب ساختند. بخشي از ساكاها به صورت تبعه پارتها باقي مانند و بخصوص در ايالتي كه از اين پس سيستان (سكستان) شناخته مي‌شد. نختس يك تيول شد و بعدها در حدود سال 80 تبديل به پادشاهي سورن‌ها ((پهلوها, ايراني, پارتي‌ها)) كه از خانواده‌هاي پارتي بودند كه در فتح مجدد نقش برجسته‌اي داشتند و در اوايل قرن اول طايفه‌ي كوشان در ميان قبايل يوئه چي به برتري دست يافت و يك دوره انحصاري جديدي را در تاريخ آنان آغاز نمود. فشار عمده به سمت هند بود كه پادشاهي سورن فتح شد (75-50)

پيش قدمي ايرانيها در جدا شدن از دولت سلوكي آنها تازه نفس‌تر از مردمان ديگر آسياي غربي بوده و بعلاوه تشكيلات سياسي آنان با مركزيتي كه سلوكيها مي‌خواسته‌اند مباينت داشته مردمان شرق ايران كه از بابل و آشور دور و ترتيبات آريائي را بيشتر محفوظ داشته بودند, بخصوص پارتيهاي شجاع حاضر نبودند مركزيت فشار را بپذيرند و به محض وقوع درگيري بين ارشك و سلوكي‌ها در پارت قيام دليرانه نموده, دشمنان خود را از ايران اخراج و بعد با همان طرز حكومت آريائي به مدت پنج قرن در ايران و جاهاي ديگر حكمراني كردند و بعد از آن واقعه‌اي كه حضور شاپور را در ممالك شرقي ايران ابقاء مي‌كرد. هجوم هونها به ايران وغير از هون‌ها مورخين مردمان ديگري را مثل اوسيونها و گيلاني‌ها نام مي‌برند و چون هويت اولي‌ها معلوم نبوده و گمان مي‌رود كه گيلاني‌ها همان ساكنان گيلان امروزي‌اند و اين جنگها با هونها هفت سال طول كشيد (از 350 تا 357) و او فاتح بيرون آمد و اين دفعه كه باز متوجه روم گرديد قسمتي از هونها با گروم بات پادشاه آنها نيز در قشون او بودند و اين دليل فتح شاپور گرديد كه براي حفظ تمدن ايراني فوق العاده مهم بود. هونها را اهالي يونان خيونيت مي‌ناميدند ولي در تاريخ معروف به هون هستند. اينان براي اروپا بليه بزرگي شده حملات آنها در اروپا نظير حملات مغول در ايران و ساير ممالك بود آتيلا فرمانرواي آنها مي‌گفت كه ((آنجايي كه اسبان ما پا مي‌نهند نبايد گياهي برويد)). و دفع هونها توسط شاپور اهميت بسيار زيادي براي ايران داشت چه اينها همان مردماني كه چنانكه در فوق اشاره شده مردمان يوئه چي و سكها را از محلهاي خودشان رانده و به اطراف آسياي وسطي سوق داده بودند

در سال 420 م. ايران بر سرزمين كوشانها تسلط يافت در آن طرف مرزهاي آنان با حملات هون‌هاي سفيد مواجه بود كه قدرت كوشانها, همسايگان شرقي ايراني از قرن دوم ميلادي پيوسته رو به زوال بوده و در آغاز قرن پنجم كوشانها سراپا ايراني شده بودند و موقعي كه بوسيله‌ي هون‌هاي سفيد جارو شدند
(440) ايران بيشتر يك حفاظ را از دست داد تا يك دشمن را, پيروز پادشاه ساساني در تلاش براي دفاع از ايالات شرقي در مقابل حملات سالانه‌ي هون‌هاي سفيد, جان خود و ارتش خود را از دست داد (484) و در آسياي دور, تباهي يك امپراطوري بزرگ مغولي در اثر طغيان دست نشاندگان ترك آن (552) منجر به فرار رو به غرب مغلوبين كه چينيها آنها را يوان يوان مي‌نامند شد قدرت تركي كه در اثر اين پيروزي پا گرفت به سرعت پيش رفته و ارتشهاي غربي آن در سال 553 هون‌هاي سفيد را در هم شكستند ايرانيان به دنبال شكست دشمنان ديرين خود به سرعت اراضي جنوب جيحون را اشغال نمودند و از اين پس با تركها هم مرز شدند

تاخت‌هاي اعراب عاملي مشترك در تاريخ چين, هند, اروپا و خاور نزديك وارد كرد. هون‌ها, تركها و مغول‌ها بخشي از سرگذشت هر يك از آنانند خاور نزديك و هند كه ورودي‌هاي مجاور آسياي مركزي را با يكديگر سهيمند در توفان‌هاي رسيده از استپ نيز سهيم شدند, مثلاً قدرت كوشان‌ها, هون‌هاي سفيد و تيموريان كه در اصل بر دره‌ي جيحون متمركز بود بطور همزمان به خاور نزديك آسياي خاص و هند بسط يافت, و گرچه چين دورتر بود تحميل يك امپراطوري استثنايي ترك در قرن ششم و مغول در قرن سيزدهم بر چين و اروپا, خاور نزديك در آن واحد امكان داشت

مسلمانان پس از چند نبرد پراكنده با ساسانيان كه از سال 12 هـ. آغاز و در سال 16 (637 م.) در قادسيه شكستي كاري به آنان وارد كه به فرار يزدگرد سوم و پيروزي بعدي آنان در نهاوند 22 هـ.(642 م.) سقوط امپراطوري ساساني را به دنبال داشت اسلام حاكميت و انديشه به مسخ و غيرالهي زرتشتي آن دوره را به آتشدان خودشان ريخته و سوزانيد. مسلمين در دوره‌ي اول فتوحات خود تا حدود 30 هـ. (650 م.) تمام ايران, جز طبرستان را تصرف كردند و در دوره‌ي دوم آن از حدود 90 هـ. (710 م.) بر ماوراءالنهر و خوارزم نيز چيره شدند. بعد از اين فرهنگ و تمدن اسلامي و حيات علمي و مخصوصاً در دوره حكومت عباسيان به اوج عظمت و شكوفائي رسيد كه تمدن و تكنولوژي پيشرفته امروز را بايد مديون همين دوره و اسلام دانست

مناسبات تجاري, سياسي و تاثير بر همسايگان بخصوص چين

ايران در سر راه تجارت بين المللي و مهاجرت مردمان تازه نفس آسياي ميانه به طرف غرب واقع و آنقدر مذاهب مختلفه در ايران بوجود آمد و به همين جهت مذاهب هندي و آسياي شرق با مذاهب ملل قديم آسياي غربي از يك طرف و تركستان شرقي و چين از طرف ديگر در معتقدات و تمدن ملل مختلفه موثر واقع مي‌شد و به همين دليل راه تجارت بين غرب و ممالكي مثل چين و هند و آسياي ميانه بوده و اينكه داريوش اول به جهت يافتن راه نزديكي مابين درياي مغرب و خليج فارس و بحر عمان افتاده و شعبه‌اي از رود نيل را به بحر احمر وصل نمود و همينطور بود كه حاكمان ايراني براي تسلط بيشتر و اداره امور كشورهاي فتح شده زير سلطه‌ي خود احتياج شديدي به رزم آوران و اموزش ديدگان داشته و همچنين ايران به لحاظ قرار گرفتن در مسير سه جاده‌اي ابريشم - صحرا – ادويه به ايالت ما در شهري تبديل شده و در 528 (ق.م) دو جاده‌ي تجاري از خارج وارد منطقه مي‌شد شمالي‌تر جاده ابريشم كه از چين از طريق آسياي مركزي و ايران به امپراطوري روم شرقي مي‌رسيده و ديگري جاده‌ي ادويه كه از هند و اقيانوس آرام و خليج فارس و در بين النهرين به جاده‌ي ابريشم مي‌پيوست (جاده ابريشم) ابريشم خام و كالاي ابريشمين بود اما واژه‌ي ادويه كالاهاي تجارت هندي را توضيح نمي‌دهد بلكه مبهم مي‌سازد, ادويه شامل دامنه‌ي وسيعي از كالاهايي كه در مقادير اندك معامله مي‌شدند, نه فقط فلفل, ميخك, جوز, بويا و غيره امروزي, بلكه همچنين رنگمايه‌ها, رنگدوزها, عطريات, رنگدانه‌ها, سقزها, بخور ور مجموعه‌ي ناهماهنگي از موادي كه تصور مي‌شد ارزش طبي دارند و ادويه‌جات همه‌ي جاده‌ها را مي‌پيمود. در سمت شرق جاده‌اي ادويه كه هند را به ايران, عربستان و مصر پيوند مي‌داد رفت و آمدي بسيار وسيع‌تر از جاده‌هاي صحرا بود اما علاوه بر آن فقط در يك فرصت عهده‌دار انتقال يك تغيير سياسي مذهبي بود. در سال 711 اعراب تا سند, غربي‌ترين ايالت هند سير كردند و فتح نمودند و اعراب دريانوردان خوبي بودند رههاي تجاري هند بدست آنان رونق گرفت و همچنان تجارت زميني بين سه تمدن قابل توجه بود بخصوص آنگاه كه اعراب تسلط يافتند و در اين زمان كاروانها مي‌توانستند در امنيت سفر كنند اما در مورد جاده‌هاي صحرا و ادويه روابط به راستي بگونه‌اي ديگر بود. محصولات ايران: طلا, نقره- برنج- فيروزه- مرواريد- مرجان- الماس- شيشه‌هاي شفاف و تار- بلور- مس- حلبي- حيوه- قالي- قاليچه- انواع منسوجات- پنبه و ابريشمي- چرم- زردچوبه- كندر- فلفل- فلفل دراز- شكر- خرماي ايراني- مازو- نمك- مواد خوش بو- عنبر- ميوه‌هاي زيرزميني- چوب سبز- هليله- گندم- جو- ارزن- از حيوانات اسب قاطر- خر- شترمرغ و فيل. ايران از بعد مسائل ديواني, فرهنگي و سياسي و نظامي و مذهبي تاثير بر همسايگان غربي و بخصوص شرقي خود يعني چين داشته و يا به خاطر آوردن اين كه زبان, نژاد و فرهنگ يك مجموعه‌ي واحد هستند مشاهده مي‌شود كه طبقه بندي زباني همان قدر معتبر, و بسيار مفيدتر از طبقه بندي صرفاً فيزيكي بوده و همانطور كه قبلاً اشاره شده زبان و خط ايراني نيز منشاء پيدايش خط و زبان در شرق دور شد و در حدود سال 1500 ق.م. چين از دوره نوسنگي وارد عصر كامل مفرغ شد, نبودن مرحله‌ي تكاملي مس سنگي مويد اين فرض بديهي است كه چيني‌ها فنون كاربرد مفرغ را از خاور نزديك گرفته‌اند و نويسنده‌هايشان شروع به كاربرد خطي انتقالي كرده كه همانقدر به وضوح وابسته به نمونه‌هاي خاور نزديك است كه نياي خط چيني امروز نيز هست, لائوفر
Lawfer در كتاب خود بنام (الماس) خاطر نشان ساخته كه ادبيات عاميانه‌ي چين در برابر نفوذهاي بيگانه نيز بسيار تاثيرپذير است و از ديرگاه شطي از ادبيات عاميانه‌ي بيگنه در دره‌هاي چين فرو مي‌ريزد وي بر اين امر تاكيد ورزيده است كه فرهنگ و معتقدات چينيان نتيجه‌ي نفوذهاي فرهنگي تعدادي از طوايف است كه سكاها (قوم ايراني) به سبب اهميت و گستردگي حوزه‌ي تسلط خود, بزرگترين آنها به شمار مي‌آيند. پاركر Parker مي‌نويسد: شاهنشاه چين و شاهان فرمانبردار او در دوره‌هاي مختلف با شاهزادگان طوايف چادرنشين (بوئه چي‌ها قوم ايراني) رابطه‌ي خويشاوندي برقرار مي‌كردند. در دوره ساسانيان روابط مداومي با چين نبود ولي باز بيش از دوره‌ي اشكانيان سفراي طرفين در آمد و شد بودند چنانكه از نوشته‌هاي مورخين چيني مي‌توان استنباط كرد بعد از آخرين سفيري كه در دوره‌ي اشكانيان از چين به دربار ايران آمد در مدت دويست سال روابط مابين دولتين كم بوده و اين روابط باز از 386 ميلادي به نحو موثر شروع گرديده و تا 584 امتداد يافته بدين معني كه تقريباً ده سفارت مابين چين و ايران رد و بدل شده و همچنين در دوره‌ي ساسانيان صنعت نقاشي ترقي داشته در باميان كه جزو هندوكوش است نيز نقاشي‌هائي كه چند سال قبل يافته‌اند كه نفوذ نقاشي ايران را نسبت به نقاشي چيني و بودائي نشان مي‌دهد اين كارها از زمان انوشيروان كه باختر را جزو ايران كرده در هر حال در نزد اهل فن مسلم بود كه ايراني‌ها در زمان ماني نقاشي را از چين اقتباس و بعد خودشان در آن تصرفاتي كرده و اين تصرفات بعد به چين رفته اثراتي در نقاشي چيني گذارده چنانكه نفوذ ايراني در بعضي از نقاشي‌هاي چيني كاملاً محسوس است چون از نفوذ ايران نسبت به صنايع چيني صحبت مي‌شود بي‌مناسبت نيست علاوه شود كه آثاري حكايت مي‌كند از اينكه زره ايراني در سواره نظام چين پذيرفته شده بود و نفوذ صنايع ايران در چين از اوان اردوي اوليه آريائيان شروع و در دوره اشكانيان به حد اعلاء رسيده. مورخين عرب مي‌گويند: ماني كه از ايران خارج شد به هند رفت و از آنجا به تركستان و چين سفر نمود و مدتي در چين و تبت به سر برد و جائيكه پيروان زيادي يافت تركستان بود از قرائن و نوشته‌هائي كه به زبان تركي آيفوري تورفان پيدا شده چنين به نظر مي‌آيد كه از مردم آن سامان قسمتي مذهب بودائي و قسمت ديگر مذهب ماني را پيروي مي‌كردند و چنانكه ج.ك.كوياجي (Jahangir Cuverjee Coyajee) مي‌نويسد: حقيقت اين است كه بنادر خليج فارس قرنها فعاليت داشته و در نتيجه‌ي اين رفت و آمدهاي دريايي چينيان معتقد بودند بسياري چيزها كه از هند و چين, سيلان, هندوستان, عربستان و حتي آفريقا به سر زمين ايشان مي‌رسد ساخته و پرداخته دست ايرانيان است در ايران زردشت مصلح بزرگ ايراني در كنار درياچه‌ي اروميه فرزند اورشسپ و از مادري دوغذ نام متولد و در كنار رود دائي تي (ارس) پيش از بودا در صدد اصلاح مذهب ايرانيان قديم برآمد و مذهب مبهي را اعلام داشت او با پرستش ايزدان گوناگون مخالفت كرد. استاد شهيد مرتضي مطهري در كتاب خدمات متقابل ايران و اسلام پيرامون زردشت و آئين او به تفصيل سخن گفته و پس از ابراز ترديد در توحيدي بودن آئين زردشت از نظر تاريخي مي‌نويسد: ولي ما مسلمانان مي‌توانيم از زاويه فقه و حديت آنرا يك آيين توحيدي بدانيم يعني آييني بدانيم كه ريشه توحيدي داشته ... ولي مسلماً بعدها دچار تغيير و تحريف شده است

اين انديشه خامي است كه نقش امپراطوري‌هاي دوران باستاني ايران در جنگهاي قومي و نژادي آن دوران و مناسبات اقتصادي و سياسي و اجتماعي و نظامي‌اش پرچم دار قدرت نباشد اينكه در مسائل مذهبي و ايدئولوژيكي نيز داراي بار موثر تاثيرگذاري بوده و حتي مذهب زرتشت نيز در هند و چين آن دوره چنانكه آورديم به گونه‌هاي ديگري نمود عيني يافته و در روند حوادث شتاب آلود به علت در سر چهار راه بودن عالم قديم و هم چنين دارا بودن مردمان هوشمند و تيز فكر و جنگاور هميشه مورد توجه همسايگان غربي خصوصاً شرقي خود بوده البته مسائل يا شده دليل بر احياي فرهنگ و رسوم و عادات و مسائل ايدئولوژيكي آن دوره نبوده و چنانكه در سطور قبلي آمد در روند تكاملي از نظر مذهب (ايراني‌ها) اين دين مبين اسلام و پيروي از حضرت محمد ص و ائمه بزرگوار بود كه ايران و جهان آن دوره را متحول و دگرگون ساخت و همانطوريكه انقلاب اسلامي اخير ملت بزرگوار ايران عالم را تكاني دوباره داد و ايران آن دوره در رابطه با قشون و مسائل سپاهي گري نيز سر منشاء مسائلي بوده بدين قرار:

(( جنگاوري و فنون سپاهي گري و سيادت ايرانيان بر غرب و شرق))

صفي بر دگر دست بنشاندند همي نام نيساريان [1] خواندند

كجا شير مردان جنگ آورند فروزنده لشكر و كشورند

مادها قشوني ترتيب داده بودند و آن را چريكي يا ايلجاري مي‌ناميدند و سپس به ترتيب قشون دائمي پرداخته پياده نظام و سواره نظام, اولي مسلح به تيرو كمان و شمشير, و دومي كه تيراندازان بسيار قابلي كه از طفوليت به تير اندازي و سواري عادت كرده و اين دو هنر را كاملاً آموخته بودند و سواران در حال حركت اسب چه در حين حمله و چه در حال گريز با كمال مهارت تير مي‌انداختند و اسبهايشان از حيث طاقت و بردباري و تندروي و زيبايي در عهد قديم معروف و مشهور بوده راجع به فنون دوره اشكاني چيزي كه مورد شبهه نيست فنون جنگي است, كه در نزد پارتها خيلي متداول بوده و مخصوصاً اسب سواري و تيراندازي را جوانها بايستي فرا مي‌گرفتند و يك نوع فن جنگي معمول سواري‌ها پارت بوده كه معروف يوناني‌ها و رومي‌ها, كه مورخين آنها, اين شيوه را مخصوص پارتها دانسته و مشهور به جنگ و گريز, بدين معني كه جنگي‌هاي پارتي بعد از قدري جنگ رو به فرار گذاشته, قيقاج تير مي‌انداختند و دشمن را به جاهاي بي آب و علف يا عاري از آذوقه مي‌كشانيدند و سپس برگشته و از هر سو به دشمن تاخته و تار و مار مي‌نمودند. سربازان يوناني و رومي در مقابل سوارهاي پارتي كه نهايت مهارت را در تير اندازي و حركت دادن اسب داشتند غالباً مي‌ماندند و وقتي كه به سپاه رومي امر مي‌شد كه به طرف ايران حركت كنند, لرزه بر اندام سربازان رومي مي‌افتاد و جهت اينكه امپراطوري‌هاي روم با وجود علاقه‌ي وافري كه به تسخير ايران و هند داشتند, نتوانستند هيچگاه از رود دجله يا آذربايجان رد شده و به داخل مملكت نفوذ نمايند, همين بوده است.قشون دوره‌ي هخامنشي به استثناي ده هزار نفر جاويدان چريكي بوده و در اواخر آن دوره به جنگ تن به تن معتاد نبود در دوره اشكانيان باز قشون چريكي و سواره نظام پارت در جنگ و گريز ماهر ولي در مقابل پياده نظام رومي نمي‌توانست مقاومت كند و نيز فنون محاصره را فاقد بود اما در اين دوره لشكر ايران مزاياي دوره‌هاي سابق را داراست يعني سواره نظام ممتاز دارد, علاوه به جنگ تن به تن و رزمهاي انفرادي از علم محاصره نيز بهره‌مند مي‌باشد در جنگ قباد با رومي‌ها بي لي زار, سردار نامي روم, استقامت ايراني‌ها و از جنگ تن به تن رزمي كاران در حيرت مي‌افتد. بهرام مي‌خواهد با رومي‌ها صلح كند, سپاهيان جاويدان راضي نمي‌شوند و تكليف مي‌كنند كه يك دفعه‌ي ديگر نبرد نمايند. ساخلو پتراتا تا آخرين نفر با قشون خود مي‌ميرد و تسليم نمي‌شود. اسلحه دفاعي سوارها مركب بود از سپر و كلاهخود و جوشن و قطعات ديگر كه صورت و دست و بازو, و رانها را مي‌پوشانيد. اعضاء اسبها را نيز با قطعات آهنين مي‌پوشانيدند و اسلحه‌ي تعرضي عبارت بود از تير و كمان و شمشير و گرز و تبر زين و كمند در دوره‌ي ساساني سواره نظام بر دو نوع بود, سواره نظام سنگين اسلحه كه اسلحه‌‌ي تعرضي و تدافعي را داشت و سواره نظام, سبك اسلحه كه اسلحه تدافعي را فاقد بود, مزيت قشون ايران در دوره‌ي ساساني بر همان قشون, در دوره اشكاني داشتن سواره نظام سنگين اسلحه بود. مورخين رومي و يوناني از تيراندازي ايرانيان تمجيد كرده‌اند. فن محاصره از قبيل ساختن سنگرها و برجها و بكار بردن منجنيق و ساير ادوات و سوراخ كردن ديوار قلعه و ريختن سرب گداخته بر مهاجمين و گرفتن ادوات محاصره از دشمن بواسطه كمند و غيره در جنگهاي دوره ساساني رايج بود

آم مين مارسلن مورخ رومي ايراني‌ها را اين طور توصيف مي‌كند: تقريباً تمام ايراني‌ها قامت موزون و قدري سياه چرده يا رنگ پريده و نگاهشان تند و ابروهايشان بطور نيم دايره زير پيشاني بهم پيوسته موهاي سرشان بلند و هميشه شمشيري در كمر و بهترين جنگي و رزمي‌هاي عالمند و جنگ با آنها از دور با تير و كمان وحشت انگيز و روي هم رفته شجاعند و سختي‌هاي جنگ و سفر راتحمل و به طور خلاصه برگزيدگان اين ملت اوقات خود را به ورزش با اسلحه و شكار و جنگ و آموزش رزمهاي انفرادي مي‌گذرانند و اين حركات ورزشي, جنگي, علمي از زمان پيدايش اين قوم همواره برقرار بوده است

كريستن سن مي‌گويد: ايراني‌ها معايب بسياري داشته و ليكن صفاتي نيز داشته‌اند كه در هيچ كدام از ملل قديمي حتي در رومي‌هاي هم نبوده و اين صفات عبارت است, از ادب و شجاعت اخلاقي و جوانمردي است. مصنفين آن دوره يوناني مانند گزنفون و اشيل و افلاطون معترفند در ايران آن دوره اسب سواري و تير اندازي و ورزش رزمي و شكار و آموزش مسائل نظامي از لوازم نجابت بود و زمان تسلط زردتشتيان جوانان برومند ايران دوره سخت نظامي‌گري و رزم انفرادي و تن به تن را كه به نام طريقت دانائي و بعداً در زبان چيني با نام كانگ به معني دانائي وفو يعني طريقت معني گرديده كه از ديرباز به صورت منظمي تا آن دوره امتداد داشته را ياد گرفته و چون به مرحله‌اي مي‌رسيدند كه لايق بستن شال مقدس كه شعار مذهبي آن زمان بوده كه از بزرگتران قوم تعليمات انفرادي, رزمي و مذهبي را فرا و هنگام بستن شال توسط استاد كلمات ثلاثه (نيك پنداري, نيك گفتاري و نيك كرداري) تكرار مي‌شد و در حال حاضر نيز وقتي كانگ فوكاري تحت تمرينات سخت فيزيكي طبق اصول علمي و مطابق با تعاليم اسلامي و الهي قرار مي‌گيرد و به درجه‌اي از رشد فكري و جسمي ميرسد كه مورد نظر استاد بوده و لايق بستن شالبند راهداني شده, كه همان مراسم تكرار مي‌گردد و به عقيده محقق ارجمند و فاضل انگليسي مشكل است كه كسي بتواند تعليماتي عملي و عاليتر از اين براي نوع بشر پيدا كند. چنانكه داريوش لشكري ترتيب داده بود موسوم به لشكر جاويدان يا لايزال زيرا هيچگاه از عده‌ي آن نمي‌كاست و فوراً جاهاي خالي را پر مي‌كرد عده‌ي اين لشكر حاضرالسلاح كه به محض صدور امر حركت مي‌نمودند و از پياده و سواره نظام زبده ده هزار نفر بود و بواسطه‌ي اين قوه, امنيت در تمام ممالك تامين مي‌شد چه همين كه در جائي اغتشاش روي مي‌داد قسمتي از اين نيرو به سرعت به محل اغتشاش رسيده امنيت را برقرار مي‌نمود غير از نيروي جاويدان و غير از ساخلوهاي ولايت باقي قسمتها چريكي بودند يعني در مركز ولايات و در موقع لزوم تعداد اين عده بعضاً به صدها هزار نفر مي‌رسيد و در موقعي كه صفوف دشمن بهم ديگر مي‌رسيدند رزوم آوران ايراني قبل از در افتادن دو صف دشمن به ميدان مي‌آمدند و مبارز, براي جنگ تن به تن مي‌طلبيدند و با صداي بلند مي‌گفتند, مرد و مرد يا مردامرد, چنانكه متذكر شديم ايران تبديل به يك واحد يا ايالت مادر شهري و دولت متحده‌ي بزرگي تبديل و در زمينه‌هاي بازرگاني, تجاري و سياسي وكشورداري و زبان و خط و ضرب سكه و فرهنگ تمدن و قشون و آموزش جنگاوران و رزمي‌هاي غيور و توانا براي جنگهاي انفرادي به صورت تن به تن كه تاثير مستقيمي بر ساير ولايات و كشورهاي دور و نزديك و بخصوص چين را داشته كه در آن دوره چيني‌ها رموز جنگ آوري و سلاح و ساز برگ ايرانيان را از طريق جاده‌هاي ارتباطي (ابريشم-ادويه-صحرا- دريا) ياد گرفت به صورت مخفيانه شروع به آموزش دادن و تكميل فنون كانگ فو كه از ديرباز در ايران رواج داشته را نمودند همانطوري كه خود غربي‌ها پرورش كرم ابريشم را كه به صورت مخفي در چين رواج داشت به اروپا برده و ترويج داد و بحث عمده‌ي ما نيز در رابطه با با حركت ورزشي, رزمي ايرانيان است. از بدو تاريخ ما تا تسلط مسلمين بر اين ديار و از اوج عظمت اسلام گرامي تا پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي و از اوج گيري مبارزات و حركتهاي رزمي برعليه تجاوزگران امريكائي و صدامي و به يادگار گداشتن هزاران حركات حماسي و رزمي و جنگي تن به تن توسط بسيجيان و لشكريان و سپاهيان, جان بر كف و تكرار عظمت و شكوه جنگهاي صدر اسلام را به ياد آورده و ما را بيش از هميشه وا مي‌دارد تا درمقابل يورش متجاوزين نظم نوين جهاني, ايستادگي بكنيم و همانطوري كه مستحضريد چيني‌ها و غيره معتقدند كه فنون رزمي, در قبل از ميلاد توسط شخصي به نام بود هيدهارما, يا داروماتئيشي و يا تامو. نامي از هند و پس از طي كوههاي صعب العبور هيماليا وارد چين شده و الي آخر, و اين برداشت درستي نبوده و نيست در همين دوران ياد شده به موجب آموزش‌هاي مذهبي زردشت, ايران و آذربايجان, سرزمين مقدس به شمار مي‌رفته و دفاع از موجوديت و تسخير سرزمينهاي مجاور ايجاد مي‌كرد كه همه مخصوصاً جوانان از تعليمات نظامي و آموزشهاي رزمي منظمي كه اساس آن بر ورزش و آموزش و تربيت بدن به صورت مجموعه علمي و ورزشي و هنري به نام طريقت دانائي از 4000 سال قبل از م. برقرار بوده برخوردار مي‌گرديدند و نگرشي كوتاه در زمينه‌هاي ياد شده بالا چه از نظر سياسي, فرهنگي, اجتماعي, اقتصادي و نظامي كه هدف, احياي هويت تاريخي ورزشي كانگ فو يا طريقت دانائي و همچنين منشاء پيدايش و مركزيتش درآن دوره كه اطراف درياچه اروميه بوده و همچنين فراگيري و آموزش چيني‌ها, فنون رزمي, طريقت دانائي (كانگ فو) را از مناطق غربي ايران و حتي بكارگيري عناويني مانند راهدان-راهيان- راه بر- همراه در سيستم ورزشي كانگ فو كه اينها واژه‌هاي اطلاقي به زمان زرتشت مانند مرزبان- دهمكان- ملكان- ملكتان- راهدان- راهدار- راهبان- راهبر- آذران- موبدان- ارتش تاران- اهريمن- آثروان- دهقان- اسپ وارگان و غيره بوده است. و بنابه نوشته‌ي آقاي علي اصغر حكمت در كتاب آموزش و پرورش در ايران باستان كه هدفهاي آموزشي ايران باستان را به 5 بخش تقسيم كرده:

هدف ديني و اخلاقي كه براساس تعاليم زردشت (گفتار نيك, كردار نيك و انديشه نيك) قرار داشت

هدف نيرومندي و بهداشت كه جوانمردي, راستي, پاكدلي و پاك تني را تعليم مي‌داد. و مي‌دانيم كه در ديانت زردشتي پاكيزگي تن از وظايف ديني است و ناپاكي تن و آلودگي منسوب به اهريمن است

هدف جنگي به منظور نگهداري مرز و بوم و حفظ آرامش و احياناً كشورگشايي كه اساس آن بر تعليمات نظامي بود

هدف اقتصادي كه تعليم حرفه‌ها و صنايع و كشاورزي و دامداري و بازرگاني و غيره را در بر مي‌گرفت

هدف سياسي كه عبارت از تعليم كشورداري چه از نظر تامين امنيت داخلي و چه از نظر روابط با ديگر كشورها بود

و اساساً اين مجموعه‌ي ورزشي و آموزشي وتربيتي ((طريقت دانائي-كانگ فوتو, آ)) از ديرباز در ايران قديم رواج داشته و در همان زمان ياد شده به قول آقاي حكمت تبلور بيشتري مي‌يابدو همچنين در تاريخ فرهنگ ايران از دكتر عيسي صديق:

در ميان كشورهاي مشرق زمين, بيگمان ايران تنها كشوري بود كه در نظام تعليم و تربيت خود بيشترين اولويت را به ورزش و تربيت بدني داده بود, چه در حالي كه چينيان, همانگونه كه بيش از اين گفتيم به امر ورزش و تربيت بدني توجه چنداني نداشتند و هندوان نيز پرورش تن و فعاليتهاي بدني را گاه حتي مذموم هم مي‌داشتند, ايرانيان به اهميت و ارزش توانايي و سلامت بدن به عنوان وسيله بسيار مهم براي فراهم آوردن ارتش سلحشور و پيروزمند پي برده بودند. پس چگونه مي‌توان هند و چين را منشاء پيدائي ورزشهاي رزمي طريقت دانائي (كانگ فو) دانست

و همانطوري كه (ويل دورانت) و (اريل دورانت) در كتاب گرانقدر و ذيقيمت خود به نام تاريخ تمدن يادآوري مي‌كنند (غيرت و شجاعت نظامي معمولاً با نام هند توام نيست) پس به يقين تاثير ايالت مادر شهري آن دوره ايران و شمارش خصوصيتها و گرايشهاي شديد مذهبي كه به تاسي از آن نظامي را در پي داشت و روي آوري سپاه ايران به آموزشهاي رزمي تن به تن, طريقت دانائي و انفرادي و در سر لوحه قرار دادن اسب سواري , تيراندازي, شكار, چوگان بازي, شنا و غيره, پروراننده صفات نيكي, همچون شجاعت, جوانمردي و فروتني نيز بوده و همانطوري كه از كتاب آموزش و پرورش در ايران باستان مستناد شده, آنان تربيت بدن را وسيله‌ي نيرومندي و نيرومندي را براي دستگيري از ناتوانان و نه براي زورگويي و ماجراجويي مي‌خواستند تا به دانجاكه نيرومندي و پهلواني را با جوانمردي و چشم پاكي و فروتني و راستي و بسياري ديگر از سجاياي اخلاقي همراه مي‌دانستند و ناتواني و سستي را مايه ناراستي مي‌دانسته پس ورزشهاي رزمي, كانگ فو و فنون آن دوره در غرب ايران رشد بسياري داشته و تاثير در عالم آن دوره گذاشته و اين تاثير همان جاده‌هاي ادويه, صحرا, دريا, ابريشم بوده و اين راه ارتباطي بازرگاني و غيره تحولي در شرق دور داشته است. ليكن نمي‌خواهيم وارد معركه‌ي وكيناوائي (جزاير ريوكيو عبارتند از : آمامي- اوكيناوا- ناها, در پايين درياي زرد و در سمت راست درياي چين شرقي) و غيره شده و خود را سرگردان نمائيم

همانطوريكه چيني‌ها و همه‌ي كشورهاي مدعي معترفند نكات مشكوكي در محل پيدايش فنون رزمي بوده و سازمان رزمي هر كشور خود را باني سبكها دانسته و مسائلي را علم كرده و خودشان را معرفي مي‌نمايند ولي حقيقت امر همانطوري كه بيان شد نه چين بوده و نه هند بلكه مهد پيدايش هنرهاي رزمي (طريقت دانائي) مناطق غربي ايران است و چنانكه امروزه نيز كانگ فو(طريقت دانائي) در اروميه با مديريت سياله رونقي عجيب يافته است و همچنين در رابطه با بازرگاني چون (فوناكوشي- كائو- اوياما- مابوتي- ايتوسو- مياگي- هي گااونا- آزاتو) و غيره مباحث زيادي خارجيها نموده, زماني كه فوناكوشي در 1917 ميلادي در ژاپن سفر نمودده و درآن ديار تا همان زمان چيزي به نام كاراته وجود نداشت او با تلفيق فنون رزمي ديگري سبكي نوين را بعد از 20 سال به جهان ارائه نمود و هنگام نمايش حركات رزمي و در مقابل پرسش مردم ژاپن از كم و كيف اين حركات پاسخ داده مي‌شد كارا-ته, يعني دست خالي و باز تاثير اوكيناوائي‌ها بر ديگران بي ربط مي‌باشد, كه شيوه‌ي حركات رزمي اوكيناوائي هميشه از نظر تاريخي مبتني بر (بو) و (چو) و ساي و هنرهاي بكارگيري چوب بلند بوده و چيني‌ها نيز كلاً راهي را رفته‌اند كه ژاپني‌ها و غيره, و معبد شائولين را جايگاه و مركز و مبداء پيدايش كليه‌ي فنون رزمي اعم از بكس چيني, كاراته و اوكيناوائي و كاراته ژاپني و ووشو و غيره مي‌دانند كه به دور از واقعيتهاي تاريخي بوده و با تطبيق تاريخ زرتشتي از غيره وجود معابد حدود 5/1 تا 2 قرن قبل از معبدشائولين در ايران را نشان مي‌دهد. و در زمانهاي قديم هر محلي در ايران جايگاه و معبدي بوده اولي و معتبر از معبد شائولين كه قدمت تاريخي چندن نيز ندارد

بايد اذعان و اعتراف نمود اين هنرپيشنه‌هاي به اصطلاح رزمي كار با فيلمهاي خيالي و به دور از واقع خود با قهرمانپروي‌هاي آنچناني حركت رزمي كانگ فو (طريقت دانائي) را از هنر عشق بودن خارج و به خشونت گرائي تبديل و با تحريك اميال حيواني و خود محور قرار دادن زورمداري و به سخره گرفتن نيروهاي پاك دروني انسان و ترويج شعبده و جادو و حقه‌هاي سينمايي اين چنين سريع اين ورزش را توسعه و در جهان مطرح نمودندو سلطه گران زورمند مخصوصاً آمريكا بيشترين استفاده را از اين امر مي‌برند ولي بايد دانست حركات ورزشي رزمي در ايران و در مهد آن در اروميه به گونه‌اي ديگر بوده و ابعاد مختلف اسلامي و الهي در آن متبلور مي‌باشد و همانطوري كه راهبان و مديريت كانگ فو در بيانات خود دارد:

(انسان به مبارزه زنده است اگر او در طول تاريخ مبارز نبود و اگر بينش‌ور نبود امروزه به اين صورت انسان نبود همراه كانگ فوكا مي‌بايد نشانگر پاكي و راستي و درستي و انديشه‌هاي پاك و خودشناسي و خودسازي و خداشناسي و مردم ياري و باشد و كمر خود را به همت مردانه‌ي خود ببندد و اميد به خدا داشته باشد و لاغير و فرزند تلاش و كار گردد اين انسان به اندازه توانائي خود سوخته و مي‌سوزد, چون دل سوخته‌گان را سوختگي حاصل است و روشنگري و راهدانان عالمند, عالم به زخم‌هاي خود حاكم به نفس خود آرام در عالم نفسيات به راضيه ومرضيه ميرسند چون انسان را درك كرده و برنامه‌ي انسان را كه در رابطه با اسلام و ابعادي مانند: پزشكي, روانشناسي, روانكاوي, مردم شناسي و مردم ياري, جامعه شناسي, خداشناسي, درك نيروهاي دروني تن و روان و نيروهاي اصلي و ايجاد نظم و تبحر, خودسازي, خودياري و اعتماد به نفس در خود) مي‌باشد عملي مي‌نمايند

چگونه مي‌توان اين دو حركت, غربي‌ها و ما را باهم قياس نمود. مديريت و راهبان كانگ فوتو, آ با ارائه تز معروف خودشان (مديريت سياله) با دارا بودن كلاس در 35 شهرستان بزرگ كشور و تعداد 22 پايگاه از نيروهاي سپاه و ارتش و انتظامي, مشغول آموزش دادن فنون زير نظر مديران و راهدانان اجرائي با اصول علمي هستند و اين حركت اولين در نوع خود در ايران و جهان بوده كه ايشان بنيان گذارش مي‌باشند كه به مقدمه‌اي كوتاه از زندگي استاد و ايجاد اين مركز و شرح كارهاي انجام يافته را, ادامه مي‌دهيم

بيدار شو اي خفته بيدار شو و فنا را با تمام وجود لمس كن, تحمل اين همه مشقت و رياضت براي پيوستن به او و يكي شدن در او و مقدمه‌اي اين كار ايثار است. اين ره تكوين و تكامل, شيره جان مي‌خواهد و جان باز, كه حركت توحيدي در فطرت ما به وديعه گذاشته شده, به خودآ و به خويشتن خويش, بايد قدم به قدم به كعبه‌ي آمال نزديك شد, اين سر عشق است و همه اوست (هو ذكر, ذاكر, مذكور) كه عشق و عاشق و معشوقه يكي است. بايد به حق توحيدي وصل شويم و شك و ترديد و دودلي و وسوسه را به كناري گذاشته و با علم و اطمينان وبخود رسيدن, بخود آئيم و اين همان قصه پيام آوري و توصيف آتش توسط پروانه‌هاست, يكي گرمابخش و آن ديگري آرام بخش و آن ديگري سوزاننده ناميدش و اما آخري, خود را به آتش زد و تمام بال و پرش سوخت وگفت آتش اين است لمس تجربه و قائم به ذات بودن همين است, امروز كانگ فو يناز به پروانه‌ي چهارم و رهرو مشتاق دارد و دراين سير و سلوك هيچ منزلي را نمي‌توان بي سپردن منزل پيشين در نورديد و افسانه‌ي ديگر براي محك زدن شمشيربازان دلاور, فردي را در پشت در ورودي كه تمام شمشيربازان مي‌بايست از آن رد شوند, مي‌گمارند و قرار بر اين است كه لحظه‌اي كه شمشير زنان وارد محوطه مي‌شوند مرد پنهان شده سعي به زدن ضربه‌اي ناگهاني با چماق نمايد و بدين سان واكنش هر يكي مطالعه گردد اولي گرفتار مي‌شود و دومي به ضربه جاي خالي داده و به جاي آن ضربه‌اي به مرد مي‌زند و او كاملاً براي پذيرش مناسب نبوده و سومي در آستانه‌ي در ورودي مي‌ايستد و به مرد كه در ديگر سوست اخطار مي‌كند كه سعي نكند چنان حقه‌اي به جنگجوي واقعي بزند ولي حضور خصم پنهان را در درونش حس كرده و اين مقدمه نمي‌خواهد, بايد درناخودآگاه خود آگاهي بيابيم و ناخودآگاه خود پديده‌اي براي حس كردن است, بايد دانست كساني كه در اين دانائي كه ملهم از حركت توحيدي است قدم گذاشته‌اند از بدو تولد, حتي قبل از آن نيز طريقت دانائي را به دويعه گرفته‌اند و خداي متعال آنان را مكلف كرده و تكليف را مي‌دانند و به انجام مي‌رسانند و اگر درك نكنند به اسفل السافلين سقوط خواهند كرد و اين توانائي‌هاي حسي و دانستگي (انديشه) و نهادي و فردي و بستگي‌هاي غيرجسمي, اينها نمودهاي من و تو و ماست

خدايا, مهربانا, الهي, چه ياد كنم, بي‌فنا كه توئي و كل زنده بتو و در اينجا از آرزوي دل مشتاقان و غريق عشقت ياد مي‌كنيم كه هر كه دوستت را شناخت

[1] نيساريان يعني جنگيان

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 20:16  توسط بایورمه نوروزپور  | 

شالبند

شال سفيد

نشانه مبتدي بودن شخص و خالي بودن از تجربه و به گفته ديگر به فلسفه پاکي و قابليت رنگ پذيري يعني ورود به مرحله تغيير و حرکت داراي هفت خط راديکال

شال سبز

به معناي روئيدن مي باشد در فضاي فيزيکي و به حرکت در آوردن ناشناخته هاي بدن براي تحرک بيشتر براي دريافت مي بايستي با هفت شال بند سبز مبارزه نمايد و تا حدودي نيز آشنا با مراحل فکر باشد ، به شال يند سبز راهدان مي گويند



شال قهوه اي

به معناي سوختکي است يعني تجربه گرفتگي و پختگي در فضاي فيزيکي و روحي که از 11 خط تشکيل يافته در اين مرحله شخص بايستس با 35 نفر شال بند قهوه اي مبارزه نمايد. و اين دليل بر تکامل جسمي و فکري فرد کانگ فو کار نسبت به سايرين مي باشد به شال بند قهوه اي راهبان مي گويند

شال بند قهوه اي با 52091 تکنيک و ترکيب و عکس العمل سازي و خاصيت موجي با استدلال علمي در حرکات تکنيکي درجه لسيانس مي باشد


شال مشکي

به معني عبور از مرکز تاريکي ها و ناداني هاست ورود به دنياي اسرار آميز نيروهاي فيزيکي و فيزيولوژي بدن انسان

شال مشکي با 3000 تکنيک و ترکيب و عکس العمل سازي متکي بر استدلال علوم(رياضيات ، فيزيک و شيمي و ...) درجه ابداع و استقلال تني وپژوهش و تحصيل در شش مايگاه و درجه فوق ليسانس مي باشد


شال قرمز

گذشتن از خود و در خود فنا شدن و به پائين ترين مرحله انساني رسيدن و همچون خون براي ادا به جهات جامعه بارور شدن است

شال بند قرمز راهبري توان سازي و تحقيق در انسان ها و يا کاووش و پژوهش در خود گرايي در عالم شش مايگاه ابداع و خروج از دايره انديشه ها (بي زمان) با درجه دکتر مي باشد


شال سفيد و سرخ

سلسله حالات اين مايگاه در تغييرات روح و روان و منطق حالاتا و حرکات مهر بقاء تاکي بودن و چگونه بودن (هستي هستا) و بيان توان در طريقت دانا و به عالم معنا(در زمان بي زمان) نوشتني و گفتني فارق از دانشکده انشاء (توآ) بازنشستگي را راهبري پروفسورا مي گويند

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 20:15  توسط بایورمه نوروزپور  | 

سخن پیر

بگرد آفتاب هستی بخش

سخن پیر

پاسداران انسانیت پیشتازان برتر منشی نیکی پناه شما باد

گر به خود آئی بخدائی رسی «بخودآ»

سروش نهان گویای ما بزرگترین حماسه های زندگانیست و ما را در سفر بدرون خود یعنی سفری که در خون سرشت «خود» می کنیم از هر گونه سفارشی بی نیاز می دارد و جای دلهرهای باز نمی گذارد . امروز در میدان کشش نبرد و شایستگی هستیم و باید در نبرد خود یابی از تاریکیهای زمان بگذریم . جهان از آن ماست و فرازمان تاریخی هدف ما خدایگانی ، توانائی ،هستی داری ، یگانگی ، هم آهنگی، دیدگاه یگانه خود شناسی است بر این آهنگ رهبری خواهانم که اپرای زندگانی ایران زمین یعنی هنر سرای گوهر نمای خانواده (دامن مادر) ، اُپرای فرهنگ که نمود جان و روان نژاد ایرانیست و اُپرای فراگرد . از توانا ترین توانائی نیک برتر آبشخور شود و به بزرگی یعنی منشاء اثر نیک و پا بر جا در زمان رسد تا کودکانیکه با گوهر راستی پا به گیتی می نهد به ما نفرین نکنند و ما را در هستی بیرنگ یعنی اندیشه پاک و گوهر بازتاب «جان و روان» بنام «من» این یگانه سرمایه گیتی و سازنده فرهنگ یعنی نمود هستی انسان و انسانیت جوینده برتر منشی و فرازمندی انسان بدانند و بنگرند. پس ره یافته از سپرستانهای رهی به درون خود، راز و آئین هم آهنگی و راه و رسم دلیری ، آئین زندگانی ایران زمین را در آئینه تابناک نهاد خود میابیم و می شناسیم و از دل به زبان می آوریم و همراهان را سرشار و راه آیندگان را روشن می سازیم و از این دیدگان، بدان پایه از یگانه بینیی (وحدت وجود) می رسیم

من آرزوی سازندگی می کنم من خویش را با گُرده سخنان دل سنجیده ام امیدوارم کسانی که بدین راه بار میابند و دیدنیها را از یاد نبرند و دریافتنی ها ار بیهوده نگذارند. پس گوش کن به سرشتی که بفرمان دل و به زبان دل بازگو می کنم . پیوستگی جهان مهر و زیبائی است. مهر، حالتی است از میدان ربایش زیبائی ها که آفریدگار پیمان، بستگی و گرایش به زیبا ترین زیبائی هاست ،زیبائی پرتوئی است از دادار هستی بخش که انسان را از گناه باز دارد و به سوی برتری های انسانی کشاند. نهان و زیبائی، «گوهر» فروغان فروغی است که« هستی» در میدان ربایش اوست و این «میدان» را مهر یا روشن گر انسان و پرتوان هستی می نامیم . یاد داری سفری بدرون خود کردیم. اگر ما خویشتن بشناسیم و به چگونگی سرشت خود پی ببریم پیوسته چنان مایه و جاهی جستجو می کنیم که خورند گوهرمان است . راه ما با چراغ خرد و توسن پایمردی و نیروی شکیبائی و زاد و توشه پاکدلی و پاکبازی و با چشم حقیقت بین و از روی نشانه های فروزه های انسانی نژاد ایرانی بدون هیچ گمراهی و دربدری است. راه ما نا پیدا نیست و بیش از دو گام هم نیست گامی به سوی خود و گامی در پیش گاه انسانیت .برگی چند از دفتر دل پاک و نهاد تابناک را خواندیم و از ژرف اندیشی مشتی گوهر از بایگانی دل به ارمغان بیرون کشیدیم و به گوش و جان و سر شنیدیم. از راه بینش، هستی را در انسان، و انسان را در هستی دیده تا فروزه ها- آهنگ ها- اندیشه ها -گفتارها –کردارها- زیستن ها –کوشش ها- آگاهیها -خواستن ها - به خود فرو رفتن و اندیشیدن به جهان درون را با معنای انسانیت در خود جای دادیم به راستی سوگند خوردیم، به دوستی سوگند خوردیم به پاکی اندیشه ایم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 20:13  توسط بایورمه نوروزپور  | 

هفت مایگاه

مايگاه يکم

علم فيزيولوژي (فعاليت بدن انساني) جسم پايگاه تن که خاصيت جذب و درک آن در اسرار هندسي و توليد انرژي و لمس امواج در آزمايشگاه عظيم بدن انسان است . فرهنگستان تن (کونگ فو توآ) متکي بر 73000 تکنيک و ترکيب و عکس العمل سازي و خاصيت موجي به خود و کرات در مجموعه حرکات تا مرز توان سازي نيروهاي فيزيکي و فيزيولوژي بدن انساني بر معادلات رياضي و توان سازي تا مرز جنگاوري به کشف اين دنياي ناشناخته همچون راز کهکشان تا ذره اي پيش رفته و به درک اسرار فيزيک انساني در .کاوشيم و در جهان بوده ها به زيبا ترين توان تن و به ره آئين مهر بقا بکوشيم

مايگاه دوم

انشاء پزشکي درکي بر احوال موجودات زنده و تفکري بر ارزيابي تن از طريق طب سوزني علم اعصاب فيزيولوژي (ماده و انرژي) خاصيت فيزيکي و شميايي متکي بر محاسبات رياضي بر مبناي کاوشي نو و ره گرايي در بازتاب جهان ماده (خاصيت جرمي) ور روان .گرايي (سرعت بي جرمي) بر روند آموزسي و اساس دانشکده رهنمودن است

مايگاه سوم

روان شناسي تکنولوژي : رهنمودان انديشه با کشفيات و فرضيات و ايجاد تحولات انسان را در امواج حيات حيران و سرنوشت نابساماني او را فرمان داده اند اين مايگاه رهنموني به عصري هيجان ززده و حل مشکل حال و آينده نوجوانان ، جوانان زنان و مردان و .انديشه انسان را بر نهايت سرعت تصوير جسم به درک فکر نگبان نمودن است

مايگاه چهارم

فلسفه گرايي يا نگرش تفکر آينده و پژوهشي در وراي شک و افکار و رسيدن به فراسوي مرزي که شکي منطقي ما را به قاطعيت راهبر شود و اين تفکريست در جهان و در لحظات بينشي زمان فاصله ايست از انديشه انسان با طبيعت کيهان اين بيان انسان را در جهان برآگاهي زيست پنهان ، يکسان در دست انديشيدن و زير تفکر فرو رفتن و ترسيم دريافت و درک را به نفس کشيدن تا به .آرامش و روشن بيني در جهان رسيدن است

مايگاه پنجم

انشاء علوم ،انديشيدن ، استدلال و تفکر در محور علوم عالم از توليد تا تولد انديشه ها از طريق دانش زمان به درک حيات رسيدن است در مايگاه پنجم از زمان علم بر محور فيزيک شيمي رياضيات انديشه انسان را پروريده اند و وي را به طور بارور به جهان اسرار .آميز رهنمون گردن است

مايگاه ششم

روح و روان ، روح فياد انديشه و در نتيجه گردهم نمايي تن و روان به ايجاد و تفکر و تمرکز و گونه اي تبديل ماده بر حرکات بي جرم و تبديل خاصيت انرژي از ماهيت به ذات و سلسله مجهولات راه پيمودن است روح و روان در نمودار انديشه انسان و انسان شاهکار جهان و انديشه جهان بيني انسان ... پس انسان در برترين توانايان علوم کيهان و هر انسان در زمان پس انسان به درک راز جهان و .نمود بودن در بي پايان و اين راز دانايان به دريافت بي زمان است.

مايگاه هفتم

.جهان مجهولات ، فراتر از خويشتن پختگي و فکر زمان در تفکري بي زمان

.(فراتر از خويشتن): به عالم پنهان و جهان معنا و به دنياي نگرش تفکر ها رسيدن است

.(فراتر از خويشتن):جهان آفرينش را بوييدن و راز هستي بخش را جوييدن است

(فراتر از خويشتن): جهان تابش امواج و رابطه آن با سلسله اعصاب و بهره گيري از منبع انرژي حيات و بر نهايت سرعت و انديشه و .خاصيت انديشه و در ماده به کنکاش کردن است

(فراتر از خويشتن): به انشاء اسرار فيزيکي تن به ره آورد حالات و حرکات متکي به رياضيات و روان شناسي تکنولوژي علم گرايي .فلسفه گرايي فيزيولوژي (پزشکي ) و به روح و روان رسيدن است

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 20:11  توسط بایورمه نوروزپور  | 

سوگند همراه

سوگند همراه بفرمان نهاد

«از روی مروت و دادگری به روان راستی سوگند یاد میکنیم»

از روی پاکی و پاکدلی از روی مروت و رادمردی از روی وفا و مردمی و سرانجام به فرمان خون و سرشت انسانی و ناموس های ازلی که در چشم انداز تاریخ ما همه جا پیشتاز و جان پناه انسانیت بوده و هست منشاء اثر نیک و پدید آورنده توانا ترین توانائی نیک برتر که بازتاب کننده هستی هست هاست سرافراز گردم. من با ژرف اندیشی و دور بینی جویای این هنرم هنری بزرگ با دانشی سامانگر با شناخت نیکی های درونی خویش یعنی هنر خود شناسی ، هنر خود سازی ، هنر خود یاری ، هنر انسان سازی و هنر ساختن ساختمان بدنی و آفریدن هم آهنگهای راستین از دروازه اندیشه که پیوسته به جهان معنی و هستی ناشناخته ای می

ریزد. من به دریافتن «گیتک» به کلید ارزنده خود شناسی دست میابم از سپهرستانهای ایمان ، آزمایش ، دانش، خرد، هنر و مهر می گذرم تا به دروازه های خود یعنی وراء اندیشه ها«کاخ انسانیت » درآیم در سکوتم.... ره یافته سفری به درون خود می کنم . به فرمان ازلی: مویه و زاری را ننگ دارم .تملق نمی گویم.فریاد ننگ آمیز فریب خوردگان را نمی شنوم. حق نا شناسان و پیمان شکنان را پادآفرهای سخت می دهم . از دروغ ناسپاسی و نیرنگ بیزارم . خواب آلودگی را گناه می شناسم . بدون تلاش و نبرد جاودانه حق هیچ گونه در خواستی از خدا ندارم .می جویم تا زندگانی یابم . بیدارم ، هوشیار، خسته نمی شوم . میکوشم تا فرهنگ درخشان و دیرینه خود روان گیتی را به نیروی راستی و منش پاک توانا سازم تا آشتی پدید آورم. دروغ را زشت ترین گناه می دانم . هیچ نشانه ای زخود کم بینی و کهتری نمی بینم . از روی فرین پی پشتیبان جاوید نیکی با بدی هستم . فراموش نمی کنم. خود فریبی را آفریدگار دروغ و دروغ را آئینه سر تا پا نمای نا پاکی می دانم . دلهره ندارم . هر نکته که از دیدگاه آماج اندیشه ها گذشت بدل می سپارم و با سروش نهان خود کنکاش می کنم . خود پسندی را کنار می نهم . کلید سر افرازی خویش را در ژرف اندیشی می جویم .دو گانه نیستم .آشنا به فلسفه کار و کوششم . راست می گویم ولو بیم جان باشد دروغ نمی کویم ولو امید نان باشد .می کوشم تا هر گونه بدی و زشتی را از خود دور سازم .به راز هستی بخش آگاهم .به اورنگ اپرای فرهنگ یعنی من ، خاک ، خون، خط، تاریخ ، کیش، دین، فلسفه، هنر، شعر و یگانه بینی را راز سر افرازی می دانم .مهر را نخستین پدیده دروازه هستی و همراز «هم آهنگی» می دانم از پرتگاه تعصب های بی پایه گریزانم .با آرمان انسانیت ، سربلند و پرشکوه زندگی می کنم و غرور آمیز زندگی را بدرود می گویم .به هر واژه که از زبان جاری گشت ارج می نهم .جان وروان خود را از بند های جانوری رسته سر در کمند اندیشه می نهم . از بلاهای خانمانسوز پدیده های رشک مانند خود خواهی ،:چشم وهم چشمی، ناتوانی نابخردی و از هر گونه کژی وکاستی در فروزه های نیک دوری می جویم .در میدان ربایش خواسته ه در تلاش و کوششم .پوشاک ساده می پوشم .تندرستی را در جان و روان می جویم .به چاپلوسی و پستی روی نمی آورم. کلید سرافرازی خویش را اکسیر فرهنگی، سرمایه هستی ، شاهراه زیست و زندگانی و چکیده سخن آئین بزرگی خویش می دانم. آزادی و آزادگی را به جان می خرم .غمنامه شوم و تبعیض از هر گونه را با آرمانهای بی مایه بسوی عدم می فرستم .سر آنکس که خاکمال گدائی شد لگد کوب می کنم . در پیکار زندگی روئین تنم . گناهکاران گذشته را نفرین میکنم .نا هماهنگی گفتار و اندشه را ریشه مردم فریبی و آبشخور نا پاکی می دانم . پایداری و و فاداری در دوستی را از فروزه های بایسته می دانم. من به راستی و درستی در خود فرو رفتم به جهان معنی و مفهوم این چند. فرازمان در آرنگ پرشکوه و سازنده و خرمن دانش و بینش با هم آهنگی منش با آفرینش از تابش اندیشه توانای انسانیت کامروا شدم ، سپاس ترا ای پیر سخن آهنگ جاوید پیروزی را سرود کن

در اندیشه ام .......

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 20:3  توسط بایورمه نوروزپور  | 

اصول

                                             بِسمِ‌الله‌الرَحمنِ‌الرَحيم

اصل يكم : منشور سبك كانگ فو توآ
-21
بر اساس دانشكده انشاء تن و روان بر مبناي فلسفي آن:

خداوند متعال دو پديده شگرف بر بشر ارزاني داشت 0 تن و روان در با لندگي رساندن آن دو قطب ، اساس خلقت عالم را آفريد و به خاصيت انشاء ( آفريدن) او را خليفه خود در روي زمين ناميد كه در دو بعد تن و روان و روابط ميان آن ( دروني و بيروني ) با استفاده از عقل ، دانش ،ايمان ، عشق و هزار و يك اسماء كه انسان به دانايي و سعادت برسد و براي پيمودن آن و سير طريقت دانايي بنيان گذاشته شد ه است .
اصول و منشور سه گانه كانگ فو توآ به شرح ذيل مي باشد :

1- اجراي 21 مرحله تكنيكي متكي بر فيزيولوژي انساني
2- بنيان دانشكده انشاء تن و روان و شعبات آن در جهان
3- التزام عملي به هفت 7 مايگاه ( فيزيولوژي – پزشكي – روان شناسي – علم وتاريخ – فلسفه- روح وروان- ذن


اصل دوم : اهداف عالي و استراتژيكي سبك

1- رسيدن انسان به كمال ( سعادت ) با تكيه به نيروهاي ( طريقت دانايي )

2- توسعه و بالندگي پتانسيلهاي روحي ، رواني جسمي ، اجتماعي ، فرهنگي سياسي ، اقتصادي ، و عاطفي با تكيه بر استعداد ها و شيوه هاي علمي تعليم و تربيت و رهنمون آتها به انشاء تن وروان با استعانت ازهفت مايگاه كانگ فو توآ –21 كه در فطرت انسان به وديه گذاشته شده است

3- آموزش و پرورش و ايجاد تغييرات رفتاري از تن و روان جوامع با تكيه بر 21 مرحله سلسله تكنيك هاي منظم و علمي منطبق با فيزيولوژي انساني كه از نظر مفاهيم فلسفي داراي معاني خاصي هستند

4- با تكيه بر سوگند نامه ، مفاد اختتاميه ، افتتاحيه ، معابد و مراسمات تطهير از جهتي كه تمام انسانهاي روي زمين در بعد تن و روان مشترك هستند در سطح جهان 0

براي ايجاد سلامتي جسمي و فكري به مصداقي ملموس ترين فصل مشترك ( تن و روان ) در گفتگوي تمدنها جهت طرح انسانيت انسان ره مي سپاريم كه با گسترش دانشكده انشاء تن و روان در سراسر جهان به انجام خواهد رسيد


اصل سوم : اركان اصلي

اركان سبك كانگ فوتوآ–21براساس دانشكده انشاء تن وروان برابرچارت سازماني شماره هاي7-6-5-4-3-2-1 بشرح ذيل ميباشد

1- انديشكده 2- شوراي عالي سبك 3- راهبري 4- راهباني واحد مركزي ومسئول دانشكده انشاء تن و روان

5- راهباني هاي دانشكده واحد شهرستان يا استان يا كشوري 6- راهباني فدراسيون ورزشهاي رزمي جمهوري اسلامي ايران كانون هاي تابعه يا كلاسهاي مستقل


اصل چهارم : انديشكده

· انديشكده شورايي است متشكل از سير راهبانان و راهبانان و راهبران كه شرايط آن در آيين نامه مربوطه آمده است تشكيل مي گردد 0

· وظايف انديشكده :

توليد انديشه : انتخاب يك الي سه نفر برابر صلاحيت به عنوان راهبري و معرفي به شوراي عالي جهت اخذ راي اعتماد نظارت بر كليه اقدامات و اعمال راهبري ، مشاور رسمي و بلا انقطاع راهبري است 0

· شرايط انتخاب كردن و انتخاب شدن و ساير وظايف انديشكده طي آيين نامه داخلي مطابق با اصول مصوبه توسط خود اين شورا تنظيم و جهت اخذ راي اعتماد از شوراي عالي ارائه مي گردد 0

· تدوين سياستهاي كلي سبك و ارائه آن به شوراي عالي جهت اخذ راي 0

اصل پنجم : شوراي عالي

· ساختار : اين شورا تركيبي است از اعضاء انديشكده – مسئولين كانون ها و كلاسهاي مستقل تابعه هيئت ريئسه واحد هاي مختلف دانشكده هاي تابعه – هيئت مديره شركت ورزشي سيمرغ همراهان – هيئت ريئسه و دبير راهباني فدراسيون كه شرايط در آئين نامه هاي مربوطه آمده است 0

· وظايف : اين شورا حكم مجلس را داشته و كليه قوانين مقررات آيين نامه ها و مجوز تاسيس دانشكده ها ، كانونها و كلاسهاي مستقل را دارد كه پس از پيشنهاد راهبر ي يا انديشكده جهت اخذ راي اعتماد به آن شورا واصل مي گردد كه درصورت عدم تصويب جهت تغيير ، پيشنهادات و تدوين اهداف تاكتيكي و عملياتي سبك بر اساس اهداف كل جهت تجديد نظر به انديشكده ارسال مي گردد 0

· شرايط : شرايط انتخاب شدن و انتخاب كردن طي آيين نامه هاي مربوطه وآئين نامه داخلي مشخص است 0



اصل ششم : راهبري

1- ساختار : عالي ترين مرجع اجرايي و كنترل و هدايت سبك مي باشد كه بنا به پيشنهاد انديشكده و اخذ راي اعتماد از شوراي عالي ساختار نهايي خود را برابر آيين نامه هاي مدونه تشكيل مي دهد0

2- وظايف :

الف) هدايت - كنترل - توسعه – وگسترش سبك با رعايت كليه اصول سبك كه اهداف عملياتي آن در آيين نامه و شرح وظايف آن آمده است0

ب) پيشنهاد تاسيس واحد هاي مختلف دانشكده ها ، كلاسهاي مستقل ، كانون هاي داخل و خارج از كشور جهت اخذ راي اعتماد از شوراي عالي0

ج) پيشنهاد راهباني بانوان ؛ واحد مركزي و ساير واحد هاي تابعه ، وزارت علوم ، تحقيقات وفناوري ، راهباني 0

و فناوري وتوسعه راهباني فدراسيون ورزشهاي رزمي،مسئولين كانون ها،كلاسهاي مستقل جهت اخذ راي اعتماد از شوراي عالي.

د) امضاء احكام پست هاي پيشنهادي پس از اخذ راي اعتماد از شوراي عالي امضاء احكام هيئت رييسه مربوطه و چارت سازماني زير مجموعه راهبري بجزء پست هاي فدراسيون0

ه) ارائه گزارش فعاليت هاي سبك به شوراي عالي و انديشكده 0




اصل هفتم : راهباني واحد مركزي و مسئول دانشكده انشاء تن و روان
ساختار :

1- بنا به پيشنهاد راهبري و اخذ راي اعتماد از شوراي عالي انتخاب و هيئت رئيسه خود را برابر آئيين نامه داخلي تعيين مي نمايد 0

2- شورايي متشكل از هيئت مديره شركت و هيئت ريئسه زير نظر راهباني مركزي تشكيل مي گردد 0

وظايف :

1- حكم ستاد اجرايي راهبري را در كليه امور جهت يك سان سازي را به عهده دارد كه در آيين نامه هاي مربوطه آمده است

2- مسئول فني كنترل و نظارت و يكسان سازي اموزشهاي فني بيست و يك گانه 21 برابر طرح تدويني در رده هاي مختلف دركليه واحد هاي زير مجموعه زير نظر راهبري در صورت اخذ حكم را دارد 0

3- كنترل ونظارت در سيستم متدآموزش و آزمون دانشجويي و كليه آيين نامه هاي تدويني0

4- ارائه گزارش كارشناسي به راهبر ي و شوراي عالي0
5- صدور آيين نامه هاي متحد پس از تصويب و پيشنهاد به راهبري و تصويب در شوراي عالي جهت اجرا برابر وظائف معاونت ها و ابلاغ آن به كليه واحد هاي دانشكده هاي تابعه و كانون ها و كلاسهاي مستقل و نظارت و ارز يابي بر اجراي آيين نامه هاي فوق 0



اصل هشتم : راهباني دانشكده انشاء تن و روان واحد شهرستان

ساختار : پس از معرفي راهبري و اخذ راي اعتماد از شوراي عالي دانشكده برابر چارت سازماني ، راهبان دانشكده واحد شهرستان هيئت رئيسه خود را تشكيل و برابر اصول مدونه هماهنگ با آئين نامه صادره از واحد مركزي نسبت به تدوين آئيين نامه داخلي خود اقدام مينمايد0

وظائف :

1- وظائف واحدشهرستان طي طرح پيشنهادي از طريق واحدمركزي به راهبري وپيشنهاد تغييرات اقليمي وقومي و منطقه اي ( پس از تصويب ) به مرحله اجراء در مي آيد 0

2- كليه امورات فني - دانشجويي – پژوهشي – گسترش و شرايط راهداني طبق آيين نامه را در دانشكده خود به مرحله اجراء مي گزارد 0


اصل نهم : راهباني فدراسيون

ساختار :

1- پس از معرفي راهبري و اخذ راي اعتماد از شوراي عالي نامبرده در فدراسيون رزمي جمهوري اسلامي ايران جهت تشكيل نهاد مسئول هماهنگي سبك با فدراسيون ساختار تشكيلاتي خود را برابر چارت سازماني تشكيل مي دهد 0

وظايف :

1- هماهنگي كامل و نزديك نمودن سياست گذاري بلند مدت يا كوتاه مدت سبك با فدراسيون يا سازمان تربيت بدني مربوطه .

2- تعيين ومشخص نمودن اعضاء هيئت رئيسه وسايرعناصر پس از اخذ راي از شوراي عالي وهماهنگي عناصروتبعيين آن بين فدراسيون و سبك .

3- پيگيري و صدور احكام مربيگري و ساير احكام از طريق فدراسيون به كليه زير مجموعه داخل و خارج از كشور تعيين و صدور احكام نماينده استانها و هماهنگ نمودن با سيستم راهبري و كانون هاي مربوطه و اخذ نظر كانون ها در تعيين نمايندگان فوق و ايجاد تعادل با تربيت بدني استان و شهرستانهاي كشور .


اصل دهم : كانون

1- كانون تشكلي است از زير مجموعه سبك در استان يا شهرستان به صورت تمركزي و يا مجموعه اي در نقطه ديگري خارج از محدوده جغرافيايي در هفت نقطه كلاس كانگ فو توآ –21 داير و تعداد بايرومه ها و راهدانها از گي قرمز و به بالا موقت و يا دائم ( مربيان ) به هفت نفر رسيده باشد اطلاق مي گردد . كه طي پيشنهاد راهبري و اخذ راي اعتماد از شوراي عالي حكم استقلال خود را از كانون قبلي يا تبديل كلاس مستقل به كانون اخذ نموده باشد .

2- هيئت رئيسه خود را برابر چارت سازماني تشكيل و وظايف خود را انجام مي دهد .

وظايف:

1- اجراي آيين نامه هاي اداري ، مالي ، اموزشي ، بژوهشي ، دانشجويي دانشكده مربوطه .

2- اخذآزمون و صدور حكم فني لغايت سوتوومعرفي سوتو به بالا به دانشكده مربوطه برابر آيين نامه هاي مربوطه . 3-شركت فعال در كنگره هاي علمي و فرهنگي و جشنواره هاي سراسري .



اصل يازدهم : شرايط مختلف همراهي تا رده گي قرمز
ساختار:

همراه : آناتوآ - آتادو - سوتو - مايانه آناتوآ - مايانه آتادو

محل آموزش : كلاسهاي معابد با شرايط و آيين نامه هاي مربوطه .

دانشجويي : ارائه تز علمي و داوطلبانه مي تواند واحد هاي دانشكده را طي نمايد .

پژوهش : ارائه تز علمي در آزمون ها در صورت موافقت ارائه آن در كنگره علمي .

داشتن حس شهرت : با نظر هيئت رئيسه و معاونت بازرسي عمل يه تعهدات اخلاقي ، اداري و مالي پرداخت حق عضويت در تمام مراحل .


اصل دوازدهم : فني : بر اساس اصل اول منشور

1- شرايط سلسله مراتب رده هاي آناتوآ - آتادو – سوتو – مايانه آناتوآ – مايانه آتادو – مايانه سوتو

2- گي قرمز 3- سير سبز 4- سبز كامل 5- سير قهوه اي 6- قهوه اي كامل 7- سير مشكي 8- مشكي كامل 9- سير قرمز 10- قرمز كامل 11- شال بازنشستگي كه برابر آيين نامه هاي مربوطه اعلام خواهد شد .




اصل سيزدهم : التزام عملي بر هفت مايگاه بر اساس اصل سوم منشور كانگ فو توآ - 21

كليه همراهان از رده سام سامه و به بالا مي بايست دروس ارائه شده دانشكده را بر مبناي هفت مايگاه در سه رده عمومي – اختصاصي علوم ورزشي، و اختصاصي كانگ توآ –21 طي نمايند ( مثل فلسفه عمومي – فلسفه تربيت بدني – فلسفه كانگ فو توآ –21 ) بر اساس دانشكده انشاء تن و روان

اصل چهاردهم :

همراهاني مي توانند به رده هاي گي قرمز و به بالا با درجه شالبندي نائل شوند كه داراي كلاس و شرايط مدرسي و استادي را احراز نمايند .

چون گي قرمز و شالبند در كانگ فو مثل خرقه است وكسوت به رده بندي درجات برابر آيين نامه هاي مربوطه .

اصل پانزدهم :

كليه همراهان در رده ها و مقاطع مختلف مي بايست حق عضويت پرداخت نمايند برابر آيين نامه هاي مدونه .


اصل شانزدهم :

حسن شهرت : كليه همراهان با تاييد مراجع ذيصلاح ، حسن شهرت ، صداقت و پاكي و مروت داشته باشند .

اصل هفدهم :

رعايت مراسم عملي آزمونها ، شعائر افتتاحيه واختتاميه كلاسها ومراسم تعهدوسوگند نامه براي همراهان دررده هاي مختلف سازماني الزامي است .

اصل هجدهم :

براي احراز هرمقطع ازشالبند يا خطوط شركت درآزمون فني ، علمي ، دانشجويي ، تصفيه حساب عضويت سالانه ضروري است برابرآيين نامه مربوطه.

اصل نوزدهم :

بررسي شيوه نامه سال قبل و تطبيق با عملي نمودن آن براي سياست گذاري ( شيوه نامه سال آتي ) در جلسه شوراي عالي ضروري است

اصل بيستم :

درمواقع عدم امكان تشكيل شوراي عالي راهبري مي تواند (در صورت مقاير نبودن اصول) دستورات هماهنگي ، اجرايي ، احكامي ، فعاليتي را تا تشكيل شوراي عالي جهت احقاق حقوق اعضاء سبك ......... صادر نمايد 0


اصل بيست و يكم :

برابر تصميمات شوراي عالي كليه درآمد ها بر اساس شيوه نامه در هر سال تدوين و ابلاغ خواهد شد ( اعم از درصد درآمد حاصله به اعضاء يا شهريه ها ) و بيلان مالي سال گذشته نيز بررسي مي شود


اصل بيست و دوم :

در پست هاي مختلف راهبري ، راهباني ، مسئولين كانوني .

اگر پست مربوطه بصورت شغل فرد محسوب گردد به ميزان توان مالي وشرايط موجودباعقد قرارداد حقوق ومزايا برابر آيين نامه پرداخت خواهد شد.

اصل بيست و سوم :

هر كانون حداقل در طول سال يك مراسم فني فرهنگي جهت گسترش حركت عهده دار خواهد بود مگر با ارائه طرح توجيهي .


اصل بيست و چهارم :

كانونها وكليه رده هاي مديريتي ميبايست معاونت توسعه وعمران داشته ونسبت به گسترش كلاسها وتاسيس معابدودانشكدهها اقدام عملي انجام دهند.

اصل بيست پنجم :

قبل از مراسمات سراسري يا منطقه اي مي بايست آزمونها انجام و صورت جلسه مربوطه با امضاء اعضاء شوراي فني و هيئت رئيسه محترم نهاد پيشنهاد كننده به دبير خانه كنگره حداقل بيست روز قبل واصل گردد .

اصل بيست و ششم :

سبك نسبت به صدور نشريات علمي فرهنگي تبليقاتي و حضور در صدا و سيما و مراجع رسانه اي در سطح داخل و خارج از كشور اقدام نمايد



اصل بيست و هفتم :

كليه وجوهات و درآمد ها برابر آيين نامه ها و شيوه نامه ها ي مصوب در اختيار راهبري و مسئولين دانشكده هاي تابعه خواهد بود كه جهت انجام وظايف محوله صرف نمايد كه بيلان مالي سالانه به شوراي عالي تسليم خواهد شد .


اصل بيست وهشتم :

تصويب تقويم ورزشي سال آتي در هر جلسه شوراي عالي كه توسط مديران اجرايي تنظيم و ارائه شده است انجام مي گيرد


اصل بيست و نهم :

اسامي مراحل 21 گانه تكنيكي به ترتيب كه برابر آئيين نامه مربوطه ارائه خواهد شد .

تبصره :

اين اساسنامه را در 29 اصل و يك تبصره تصويب و مقرر شد مفادي از آن كه نياز باشد دو سال متمادي نيز برابر نظر هيئت رئيسه شوراي عالي در شوراي عالي مطرح گردد .
 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 20:2  توسط بایورمه نوروزپور  |